کل نماهای صفحه

یکشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۹

محمد جعفر صحرارودی، کسی که مسئولیت ترور سال ۱۹۸۹ در وین را به عهده داشت، امروز یکی از بلند پایه ترین مسئولین جمهوری اسلامی ایران است.
هفته نامه ی اطریشی پروفیل در گزارشی موقعیت او را از زمان ترور دکتر قاسملو تا امروز دنبال کرده است - دو عکس که در مدتی نزدیک به ٢٠ سال گرفته شده اند. عکس اول عکس سیاه و سفیدی است که پلیس اطریش در سال ١٩٨٩ گرفته است - در تصویر اول مردی دیده میشود که در چهره او درد نمایان است و همچنین بخیه های دوخته شده کتف چپ او بعد از جراحی دیده می شود که مدتی قبل از گرفتن این عکس در بیمارستان شهر وین، به علت مجروحیتش با اسلحه گرم مداوا شده بود  - تصویر دوم عکسی است رنگی و مقداری تار که می توان گفت مدت زمان طولانی نیست گرفته شده است. مردی با ریشی سه روزه و لبخندی بر لب، با کت و پیراهنی پوشیده که یقه آن به سبک اطرافیان محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری کنونی ایران باز است - در تصویر اول مسئول تیم تروری دیده می شود که در اطریش رهبر حزب دمکرات کردستان ایران و همراهان وی را به قتل رساند - در تصویر دوم معاون رئیس شورای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران است - عکسها اشاره به سعود اعجاب انگیز پستها و مسئولیتهای جعفری می کنند که در طول ٢٠ سال گذشته به آنها دست یافته است - هرچند این شخص در زمان ترور وین که بر اثر اصابت گلوله خودی به اشتباه و در هنگام حادثه به وی، اندکی با مرگ فاصله داشت با وجود حکم دستگیری او که تا کنون از طرف دادستانی پابر جاست، دولت اطریش هیچ اقدام جدی برای دستگیری او به عمل نیاورده است و او امروز یکی از مقامهای برجسته جمهوری اسلامی ایران است - جعفری بنا بر مسئولیتی که اکنون دارد توانست در ماه مه ٢٠٠٧ به همراه هیئت ایرانی در کنفرانس شرم الشیخ در مصر، که در مورد عراق تشکیل شده بود شرکت کند و در مقابل وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا بنشیند - این در حالی بود که آمریکاییها چند ماه قبل از این کنفرانس سعی نمودند در یک عملیات ویژه این تروریست معروف را دستگیر کنند - در واقع انسانی است باچند اشارت: بعد از اجرای طرح ترور وین به گونه ای سری و مشکوک به تهران فرستاده شد و زمانی که او یکی از افسران ارشد سپاه قدس در قرارگاه رمضان ارگان وابسته به سپاه پاسداران بود، از او به عنوان یک قهرمان پیشوازی به عمل آمد، و در مغرب زمین که زمانی از او صحبت به میان می آید گویی هیچگاه چنین شخصی وجود نداشته است - در تهران به مدت دو ماه در بیمارستان اختصاصی سپاه پاسداران تحت معالجه و حفاظت بود. بعد از مدتی  به کردستان فرستاده شد. از اوایل سالهای ١٩٩٠ به بعد جعفری بارها برای اجرای عملیات مختلف برون مرزی به شمال عراق رفته است - در سال ١٩٩٦ عهده دار مسئولیت اجرای حمله به قرارگاه مرکزی حزب دمکرات کردستان ایران در مرزهای ایران بود - گفته می شود که وی هنگام هجوم گفته است،"به همان نحو که قاسملو را از بین بردم شما را نیز نابود خواهم کرد-
انیس نقاش متولد ۱۹۴۸ در لبنان ، عامل ترور اول و ناموفق شاپور بختیار است که در جریان آن دو نفر را کشت. وی هم اکنون رییس مرکزی به نام «مركز پژوهشی امان» است
در سال ۱۳۵۹، شاپور بختیار از یک ترور جان سالم به در برد. در جریان این ترور دکتر بختیار جان سالم به در برد اما یک پلیس و یک شهروند عادی فرانسوی کشته شدند. وی به اتهام اقدام به این ترور در دادگاه فرانسه به زندان ابد محکوم شد ولی پس از شش سال مورد عفو قرار گرفت به ایران تحویل داده شد. در مرداد ماه سال ۱۳۸۷ در مصاحبه‌ای با خبرگزاری فارس گفت كه اقدام به ترور بختیار را به "خواست دولت ایران" و در هماهنگی با "سپاه پاسداران" انجام داده بود - وی در حال حاضر مالک یکی از برج های مرتفع تهران است. و نیز ریاست محلی به نام «مركز پژوهشی امان» می‌باشد. وی رفتار غرب را در مورد برنامه هسته‌ای ایران نامناسب می داند و می گوید:غرب به دنبال بزرگ نشان دادن برنامه هسته‌ای ايران است تا دستش در اعمال تحریم و تهدید ایران باز باشد - انیس نقاش تروریست لبنانی الاصل که در جریان ترور نافرجام دکتر شاهپور بختیار در پاریس یک پلیس فرانسه و یکی از همسایه های او را کشت در مصاحبه با یکی از تار نماها در ایران ، خاطره خود از عماد مغنیه و آموزش تروریستی به داوطلبان ایرانی در لبنان را حکایت می کند . انیس نقاش در تابستان 1359 در پاریس اقدام به ترور آخرین نخست وزیر شاه کرد اما با هشیاری محافظان بختیار در جنایت خود موفق نشد . او در درگیری طی سوء قصد مجروح شد ولی جان سالم به در برد . در جریان این ترور یک پلیس و یکی از همسایگان خانه بختیار به دست او کشته شدند . نقاش بوسیله پلیس فرانسه دستگیر و در دادگاه به حبس ابد محکوم شد اما پس از مدتی ، پاریس او را با تهران معامله کرد و به جمهوری اسلامی تحویل داد . انیس نقاش اینک در تهران بسر می برد و ظاهرا به تجارت اشتغال دارد . وی یکی از ثروتمندان بر آمده از جمهوری اسلامی است که مالک یکی از برجهای مرتفع تهران است .
حسین الله کرم، فرزند كفاشي درويش به نام شوق علی‌شاه نجار،
از رزمندگان سابق به حساب می‌آید - وی پس از پایان جنگ به هیئت های رزمندگان اسلام پیوست تا پس از گذشت مدتی کوتاه به همراه دیگر دوستانش یک تشکل سیاسی را به وجود آورد ,  حسین الله کرم به همراه حجت الاسلام پروازی، سردار نقدی، سردار ذوالقدر، عبدالحسین محتشم و .. در سال ۱۳۷۰  اقدام به تاسیس "انصار حزب الله" نمودند - اما آغاز گسترده فعالیت های این گروه به سال  ۷۲ باز می‌گردد. حجت الاسلام پروازی درباره چگونگی تشکیل این گروه می‌گوید: «در این سال ـ ۱۳۷۲ ـ الله کرم آمد و گفت بیا در هیات رزمندگان سخنران باش. تعداد موسسان انصار ۱۸ نفر بودند که به سه گروه تقسیم می‌شدند. گروه وابسته به «ذوالقدر» که تعدادشان ۷ نفر بود. هفت نفر هم از طرف «عبداللهی» معرفی شدند و چهار نفر هم با «الله کرم» بودند - بدین ترتیب حلقه اولیه انصار حزب الله کار خود را آغاز کرد که حسین الله کرم یکی از تاثیرگزارترین افراد این گروه بود. الله کرم به عنوان یکی از سردسته های این گروه به تجمعات مختلف گروه هاي موسوم به اصلاح طلبان حمله می کرد - اصلاح‌طلبان، الله کرم را متهم به نقش آفرینی فعال در ماجرای کوی دانشگاه در سال ۷۸ ، حمله به سینما قدس در سال ۷۴ ، محاصره فرودگاه خرم آباد در سال ۷۹ و بسیاری اقدامات تشنج آفرين ديگر كرده اند
حسین الله کرم در زمان ریاست جمهوری سید محمد خاتمی یکی از فعال‌ترین چهره‌های حزب‌الله بود. مسئولین وزارت کشور اصلاحات از الله کرم و دار و دسته‌اش با عنوان "گروه فشار" و "لباس شخصی" یاد می‌کردند - این چهره شاخص انصار حزب الله تا پایان دوران اصلاحات به فعالیت سیاسی خود ادامه داد. اما پس از روی کار آمدن آقاي محمود احمدی نژاد و حمایت همه جانبه از وی در اوایل سال  ۸۶ به عنوان وابسته نظامی ایران در يكي از كشورهاي منطقه ي بالکان برگزیده شد تا از جنجال آفرینی در عرصه سیاسی دور شود - الله کرم بامداد روز سه‌شنبه بیستم فروردین ۱۳۸۶ تهران را به مقصد زاگرب ترک کرد تا چند سالي هیچ فعالیت ویژه ای در ایران نداشته باشد و به گونه ای از فضای سیاسی ایران دور نگه داشته شود  - برخی از همراهان الله کرم معتقد بودند که سیاستمداران دولتی در آن زمان با گماردن وی در این پست به گونه‌ای خواستند او را از جنجال آفرینی در کشور دور کنند - الله کرم در تمام این سال‌ها به فعالیت‌های اقتصادی نیز اقدام کرده است. عده ای او را به عنوان یک چهره اقتصادی می‌شناسند - اما به نظر می‌رسد پروژه های اقتصادی وی ان گونه که باید پیدا و شفاف نیست.
الله کرم یک اژانس مسافرتی هوایی به نام "توکا تور" در خیابان "استاد نجات اللهي تهران دارد و برادرش را عضو هيئت مديره  آن كرده است ...
حسین  طائب - سال تولد: ۱۳۴۲  - محل تولد: تهران  - معروف به حسین طائب و میثم

حسین  طائب، پس از تصدی مسئولیت‌های مختلفی چون معاونت فرهنگی ستاد مشترك و فرمانده دانشكده فرهنگی دانشگاه امام حسین(ع)، به فرماندهی نیروی مقاومت بسیج رسید - در تیر ۱۳۸۷ توجه به آنچه رویكرد جدید نیروی مقاومت بسیج در تعمیق موضوعات فرهنگی و عقیدتی خوانده شد، طائب فرمانده نیروی مقاومت بسیج شد.

                                           تحصیلات
دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه طائب در مدارس محله " ۱۷ شهریور تهران" طی شد. در نخستین سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت سپاه پاسداران درآمد و فعالیت زیادی در سرکوب و بازجویی های تمام عیار نیروهای وابسته به گروه مجاهدین خلق (موسوم به منافقین ) داشت
وی همزمان با انجام ماموریت برای سپاه و وزارت اطلاعات، در حوزه‌های علمیه تهران، قم و مشهد دروس طلبگی خواند 
وی در دروس فقه و اصول استادانی چون شیخ جواد تبریزی، فاضل لنكرانی و رهبری هم حضور یافته است

                                            عضویت در سپاه
سال ،۱۳۶۱  حسن طائب در نوزده سالگی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد  شروع فعالیت او در سپاه منطقه ۱۰  تهران بود، اما ادامه مسئولیت در سپاه با فراز و نشیب همراه بود و طائب از مسئولیت در سپاه قم تا سپاه خراسان رضوی و سپس تا معاونت ضدجاسوسی در وزارت اطلاعات پیش رفت  - مسولیت او در وزارت اطلاعات با ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و وزارت علی فلاحیان مصادف بود. طائب در این زمان بود که با تشکیل پرونده ای در خصوص مفاسد یکی از فرزندان رییس جمهور وقت، مورد غضب قرار گرفت و از وزارت اطلاعات اخراج شد. این دردسر شغلی، بلافاصله به مشکل جسمی انجامید و طائب جوان را به سکته ی قلبی مبتلا ساخت -

حسن طائب، بعدا مدتی معاونت هماهنگ‌كننده دفتر  رهبری و مدتی بیش از سه سال معاونت فرهنگی ستاد مشترك سپاه و نیز فرماندهی دانشكده فرهنگی دانشگاه امام حسین را برعهده گرفت , تا در پله ما قبل فرماندهی بسیج، جانشینی فرمانده نیروی مقاومت بسیج را تجربه کند  - سرکوب تظاهرات مسجد قبا توسط قرارگاه ثارالله که زیر نظر طائب می باشد صورت گرفت. دستگیرشدگان آنروز با ون های سیاه رنگی از صحنه منتقل شدند که این ون های سیاه انحصاراً متعلق به قرارگاه ثارالله می باشد. بازداشتی ها از محل دستگیری به مرکز قرارگاه ثارالله در خیابان سئول انتقال داده شدند. در این مرکز یکی از وحشتناک ترین زندانهای حکومت وجود دارد که به زندان ابوغریب معروف است  - طائب شخصاً بازجویی برخی از این افراد را بر عهده داشته و بقول خودشان دنبال لیدرهای تظاهرات می گشته اند تا از طریق آنها شبکه سازماندهی کننده پشت تظاهرات را کشف کنند. در بین بازداشتی ها ترانه موسوی بدلیل تشابه اسمی با میرحسین موسوی مورد توجه طائب قرار گرفته و از نیروهایش می خواهد که وی را برای بازجویی به اطاق شکنجه ببرند. محوطه بازداشتگاه از اطاقهای شکنجه و بازجویی جدا است و زندانی ها در درب ورودی ساختمان بازجویی به بازجویان تحویل داده می شوند و بجز بازجویان هیچ یک از زندانبانان و پرسنل بازداشتگاه اجازه ورود به این ساختمان را نداشته و اساساً نمی دانند که در آنجا چه می گذرد و برای شکنجه از چه تجهیزاتی استفاده می شود.   ترانه موسوی توسط افرادی که در این مجموعه کار می کنند برای آخرین بار به هنگام تحویل به ساختمان بازجویی دیده شده است و بر خلاف سایر زندانیان که بعد از شکنجه و بازجویی دوباره به بازداشتگاه عودت داده می شوند، هرگز به بازداشتگاه بازگردانده نشد. روز بعد نام وی بدستور طائب از لیست بازداشتی ها حذف می گردد، در صورتیکه اینکار خلاف بوده و ضرورتی نداشته است، افراد عادی و ارگانها و نهادهای حکومت دسترسی به این لیست ندارند و فقط اطلاعات رهبری است که می تواند بنا به ضرورت لیست زندانیان ابوغریب را مطالبه کند. طائب رد پای خودش را پاک می کر دو چیز مسلم است، طائب دستور داده که ترانه موسوی را برای بازجویی نزدش ببرند و دیگر اینکه ترانه موسوی بعد از آن ناپدید شده است. حتی اولین خبرها از این موضوع نیز بطور غیرمستقیم توسط پرسنل همین بازداشتگاه به بیرون درز داده شد، آنها اطمینان یافته بودند که دلیل برنگشتن ترانه به بازداشتگاه، سوء استفاده جنسی طائب از این دختر مظلوم است بعد از ارسال نامه افشاگرانه کروبی به هاشمی و ارجاع این نامه توسط هاشمی به شاهرودی رئیس وقت قوه قضائیه، طائب در جریان این پیگیری قرار گرفته و بشدت وحشت کرده و در صدد چاره جویی بر می آید و به این ترتیب با یاری گرفتن از خانواده باجناقش بعنوان بازیگر، تلاش می نماید در جمعی خصوصی و خانوادگی صورت مسئله ای بنام ترانه موسوی را پاک کند. فیلمی که از تلویزیون پخش شد بسیار احمقانه تدوین شده بود. در ابتدا فردی که در واقع از پرسنل نیروی انتظامی است ولی بعنوان کارشناس ثبت احوال معرفی می شود بطور قاطع می گوید که فقط 3 ترانه موسوی وجود دارد، بجز یکی که 2 ساله است دو نفر دیگر یکی در فرانسه متولد و همانجا زندگی می کند و ترانه موسوی سوم نیز از کشور خارج و دیگر بازنگشته است. بلافاصله گزارشگر برنامه را با مصاحبه با مادر ترانه موسوی ادامه می دهد و وی می گوید که دخترش در کانادا زندگی می کند و آخرین بار نیز سال گذشته به ایران سفر داشته است. در اثر نادانی خودشان بقدری بینندگان را کم شعور فرض کرده اند که فکر نکرده اند اظهارات قاطع کارشناس ثبت احوال با گفته های مادر ترانه در تضاد کامل است. دختر وی نه دو ساله است و نه در فرانسه زندگی می کند و نه اینکه از کشور خارج و دیگر بازنگشته است، دختر وی هیچکدام از این فقط 3 ترانه نیست، دختر او در کانادا زندگی می کند و مرتباً به ایران رفت و آمد می نماید، یعنی یک ترانه جدید و چهارم
طائب همچنین تنها کسی از مسئولین نظام بود که موضع گیری بسیار احمقانه ای در برابر نامه کروبی از خود نشان داد، در حالیکه همه دیگر افراد، موضوع تجاوز را از پایه و اساس تکذیب و دامن حکومت را از چنین اتهاماتی مبرا می دانستند، طائب مطرح کرد که برای اثبات تجاوز در زندان، مدعی باید ۴  شاهد عادل معرفی کند وگرنه بجرم اتهام زنی  ۸۰  ضربه شلاق خواهد خورد. تقریباً بچه های کلاس اول دبستان هم اگر بخواهند نقاشی یک زندانی را بکشند او را با چشم بند و دست بند می کشند، زندانی که با چشمان و دستان بسته در چنگ بازجویان بیرحم گرفتار گردیده و برای درهم شکستن شخصیتش از سوی آنان مورد تجاوز قرار گرفته از کجا باید ۴   شاهد عادل برای اثبات جنایتی که بر علیه اش صورت گرفته بیاورد؟ او حتی نمی داند کجا و توسط چه کسی مورد تجاوز قرار گرفته است، ولی نظام بدون نیاز به شاهد دقیقاً می داند در مورد کدام زندانی چنین حکمی را داده است طائب با تکیه بر تجربیاتش در وزارت اطلاعات بهترین راه رفع اتهام از خود را منحرف کردن موضوع از طریق یک سناریوی جایگزین دید. وی که با نام میثم سالها مسئول بخش ضد جاسوسی وزارت اطلاعات بوده بخوبی با این روش آشنا است. در زمان تصدی وی بارها از سناریوهای جعلی برای هدایت افکار عمومی استفاده شده بود. معروفترین آنها در مورد انفجار حرم امام رضا بود که توسط وزارت اطلاعات طراحی و اجرا و منجر به کشته شدن  ۲۶ نفر و مجروح شدن بیش از ۳۷۰  نفر شد. این انفجار با هدف ایجاد تنفر عمومی از مجاهدین خلق و فشار بر کشورهای غربی برای قطع حمایت و اخراج آنها بود. شاید اگر موضوع قتلهای زنجیره ای و رسیدگی به پرونده آن پیش نمی آمد هرگز این حقیقت برملا نمی شد. وزارت اطلاعات برای اجرای این سناریو از یک زندانی بنام مهدی نحوی استفاده کرد. وی تحت فشار و شکنجه برای اعتراف به انفجار حرم امام رضا قرار گرفت. مهدی نحوی را به صورت فردی مجروح در اثر اصابت گلوله گریم کردند و سپس در بیمارستان مصاحبه‌ای تصویری با وی انجام دادند و وی، که گویا در آستانه مرگ بود، بمب‌گذاری در حرم را متقبل ‌شد. سپس، نحوی را با اتومبیل به تهران پارس بردند و او را آزاد کردند. کمی پس از آزاد شدنش، او را به محاصره گرفتند و به گلوله بستند. نحوی کشته شد. همان شب خبر درگیری مسلحانه در تهران پارس و مجروح شدن و اندکی بعد مرگ عامل بمب‌گذاری در حرم رضوی (ع)، به همراه مصاحبه نحوی، از تلویزیون پخش شد. مهدی نحوی با اتومبیل افراد سعید امامی به تهرانپارس در یکی از شلوغ ‌ترین نقاط که ایستگاه مسافران نیز هست، آورده می‌شود تا عده زیادی از مردم تهران شاهد باشند. به او یک قبضه کلت کمری خالی از فشنگ داده و چنین فریب داده می‌شود که می‌خواهند او را فراری دهند. مهدی نحوی، جوان بی‌تجربه‌ای که گمان می‌کند فرشته نجات به سراغ او آمده است با خیالی خام از اتومبیل بیرون فرستاده می‌شود. او چونان محکومی گریزپا به سوی سرنوشتی نامعلوم، به امید رهایی و بی‌خبر از سناریوی طراحی شده، شتابان می‌دود. چند لحظه بعد ماموران از اتومبیل بیرون آمده و فرمان ایست می‌دهند. نحوی همچنان شتابان می‌دود، اما گلوله‌ها امان نمی‌دهند و او نقش بر زمین می‌شود و در حالیکه عده زیادی از مردم شاهد بودند که او در حال فرار و ماموران در حال تعقیب بودند و به او ایست دادند اما فرد فراری که اسلحه‌ای هم نزد خود داشت تسلیم نشد و هدف قرار گرفت. شب همان روز در اخبار سراسری صدا و سیما گفته شد که عده زیادی از مردم شاهد این درگیری بوده‌اند. ماجرا به اندازه‌ای طبیعی بود که هیچکس به ساختگی بودن سناریوی نحوی تردید نمی‌کند. مصاحبه تلویزیونی قبل از کشتن مهدی نحوی انجام شده بود ولی بعد از کشته شدن وی پخش گردید و گفته شد که لحظاتی پس از مصاحبه و اعتراف به اینکه بدستور مجاهدین خلق حرم را بمب گزاری کرده در اثر جراحات وارده مرده است  مورد بعدی قتل ۳ کشیش ارمنی بود (كشیش هائیك هوسپیان مهر، كشیش مهدی دیباج و اسقف میكائیلیان) که بنا به ابتکار شخص طائب انجام و متعاقباً باز هم یک سناریوی تلویزیونی ساختگی. برای اجرای این نمایش از ۳ دختر بنامهای فرحناز انامی، بتول وافری و مریم شهبازپور برای محاكمه استفاده شد. رهبرپور (رئیس دادگاههای انقلاب تهران) قاضی پرونده قتل كشیشهای مسیحی بود. رهبرپور پس از اجرای محاکمه ساختگی و شوی تلویزیونی، در زمان اعلام حكم آنها گفت: براساس قوانین اسلام حکم اعدام می‌توانست در مورد این  ۳ منافق اجرا شود اما بلحاظ ارزشی كه اسلام برای زن قائل است با تخفیف اعدام، مورد تبعید و زندان در خصوص این منافقین صادر شد .  همچنین در مورد قتل نویسنده نامدار سعیدی سیرجانی موضع رسمی نظام این بود که وی به مرگ طبیعی درگذشته است تا آنکه سعید امامی در جریان بازجویی هایش گفت: «سیرجانی در اواخر کار واقعا بریده و بیمار شده بود. شاید هم تیم فنی در تعزیر وی بسیار زیاده روی نموده بود. حال سیرجانی خوب نبود و ضبط ویدئویی نیز دیگر موثر نبود. یک ماه دیگر وی را در خانه نگهداری کردیم تا که قرار بر حذف وی گرفته شد. آقای محسنی خود از آیت الله خوشوقت حکم حذف سیرجانی را گرفت که همان شب پس از آن که به اطلاعم رسید با اکبر خوش کوش و یدالله رفتیم به خانه ی امن. پرسنل عملیات را فرستادیم. آن ها که از خانه رفتند، یدالله قرص آرام بخشی به وی داد و بعد با آمپول هوا کارش را تمام کرد....

Executions in Islamic Regime

چه میتوان گفت


چه میتوان گفت


ایران، یک زندان بزرگ ؛

فحاشی دیپلمات حکومت اوباش سالاران در مونیخ

شنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۹

خمینی جنایتکار - سخنانی که هیچگاه پخش نشد



سخنانی که هیچگاه پخش نشد
یکی‌ از دختران اجاره‌ای در تهران که از عناصر وابسته به اطلاعات سپاه پاسداران است شناسایی شد

در پی‌ تحقیقات تنی چند از دوستان که از طریق منابع اصلی‌ به این اطلاعات دسترسی‌ پیدا کرده اند مشخص شد معا ونت اطلاعات سپاه پاسداران و فرماندهی حفاظت اطلاعات بسیج تهران بزرگ با همکاری و مشارکت معا ونتهای : سیزده ، پانزده و نوزده ، اداره کلّ چپ ، اداره کلّ راست ،اداره چپ نو و اداره راست نو ، وزارت اطلاعات با شناسایی دختران فاقد وجاهت اخلاقی‌ از این افراد به بهانه حق السکوت و همکاری به شرط آزادی اقدام به پرورش نیروی نفوذی کرده و حتی ماهیانه هم حقوق قابل توجهی‌ به این افراد پرداخت میشود ، وظیفه مشخص شده برای این افراد به ترتیب زیر است :

نفوذ در گروههای دوستی در پیستهای اسکی و زمینهای اسکیت

نفوذ در گروههای موسیقی زیر زمینی و پارتیهای شبانه

 نفوذ در شرکتهای هرمی (گولد کوئیست و ... )

 نزدیک شدن به هنرمندان سینما برای داشتن عکسهای خصوصی با آنها برای ایجاد فشار بر آنها در موقع لزوم برای شرکت در محافل دولتی و اعلام حمایت از مراسم تشریفاتی دولتی(در این خصوص به نام ۲ بازیگر با سابقه و  ۱ خواننده جوان معتبر بر خوردیم )

 برقراری ارتباط با مدیران شعبات بانکها دولتی (علت این امر راتاکنون متوجه نشده ایم)

نزدیک شدن به برخی از صاحبان صنایع و کارخانجات عمده (در اینجا به نام ۲ کارخانه عمده تولیدی برخورد نمودیم ) و پسران برخی از افراد سرشناس و سرمایه دار با واسطه و معرفی دیگران

********************************
اما ماجرای پیگیری و علت آن : در راهپیمائی روز قدس و روز ۹ دی در تهران تعدادی دختر جوان با پوشش کاملا نا‌ متعارف در سطح شهر و در میان راهپیمائی کنندگان وارد شده و با در دست داشتن تصویر علی‌ خامنه‌ای اقدام به بر هم زدن نظم حضور مردم شده و با قرار گرفتن در مسیر عکاسان و خبرنگاران با توجه به ظاهرشان که با قوانین ایران کاملا نا‌ موزون است سوژه بسیار جذابی برای عکاسان و خبرنگاران میشوند که این افراد با توجه به ظاهرشان خواستار حکومت اسلامی هستند و در همین بین هم تصویر آنها در سایتهای خبر گذاری منتشر شده و مورد استفاده همگان قرار می‌گیرد ؛ اما بشنوید از زبان دوست من که این موضوع برایش جالب میشود و در همان روز برگزاری مراسم روز قدس با توجه به نوع کارش به میان جمعیت رفته از از این چند دختر در خواست می‌کند که پوشش خود را رعایت کنند که در همین بین از طرف چند لباس شخصی دیگر مورد خطاب قرار می‌گیرد که ( اخوی : خسته نباشی‌ ، خودی هستند ) از طرف این چند نفر به عقب رانده میشود ، پس از مدتها این دوست فضول ما که از نوع کار شدیداً ناراحت شده بود پیگیری می‌کند و به نکته بسیار جالبی‌ از سردسته این افراد با مشخصات زیر برخورد می‌کند و چیزهای که بیا و ببین قسمتهایی را که در زیر میخوانید گوشه‌ای از اطلاعات داده شده میباشد که به دلیل حفظ فرد یا افراد ارسال کننده مطلب و اطلاعات در برخی‌ موارد قادر به توضیحات کامل نیستم و امیدوارم که حساسیت موضوع را درک بفرمایید این اطلاعات با تصویر همین فرد که از ارشیو عکس خبرگزاری ( ایسنا ) استخراج شده و ممهور به لوگوی خبرگزاری ( ایسنا ) هست جهت اطلأع عزیزان منتشر میشود ..

                                               *********************************
محل سازماندهی این افراد درخیابان پاسداران ، برج سفید

تارا لطفی با نام مستعار ( نیلو روحی ) حدود ۳۴ساله و ساکن تهران و بر اساس اطلاعات کسب شده تا سال  ۸۲ در محلی به آدرس: پیروزی خ -  پیروزی - حوالی میدان اول نیروی هوایی با  ۳  دوست دیگر در یک خانه زندگی می نموده و با سرپستی زنی به نام اشرف کوشکی (معروف به خاله اشرف ) به تن فروشی و فروش مواد مخدر و مشروبات الکلی در منطقه ولیعصر و میدان ونک مشغول بوده. در سال  ۸۲ در پارک ملت همراه ۳ جوان توسط پلیس دستگیر شده و در کیفش مقدار ۷۵گرم LSD و حدود ۲۰۰ گرم حشیش کشف شد. بلافاصله به مقر نیروی انتظامی در منطقه برده شده اما بعد از آن به دفتر نیروی انتظامی در منطقه تجریش برده شده است ( همین امر یعنی جابجایی بین  ۲ منطقه بدون هیچ دلیلی نیز جای سوال است که چرا متهم باید بین ۲ منطقه جابجا شود )  از اطلاعات سپاه ( در پوشش نماینده دادستانی تهران ) به این مقر مراجعه در ازای همکاری با دادستانی قول مساعدت و مسکوت ماندن پرونده را با او تعداد  ۲  دختر دیگر بازداشت شده داده می شود و در خصوص تارا گفته می شود که حکم حمل این میزان مواد بین ۶ تا  ۸ سال حبس است و دختران را مجبور به همکاری با دستگاه قضایی مینماید. این افراد با گرفتن کارتی به نام انصار کارت از بانک انصار (تحت پوشش سپاه ) ماهانه مبلغ  ۴۲۵۰۰۰  تومان حقوق دریافت می نمایند .
وقتی‌ مجری صدا و سیما
 جانگداز رو
 جانگوز بگه
 بیا و ببین
تو اون صدا و سیما
چه خبره...





شهرام امیری از دروغ تا واقعیت

بالاخره این جیمز باند حکومت آخوندی با استقبال مقامات امنیتی و کشوری و لشگری وارد تهران شد و در فرودگاه خمینی مورد استقبال سران حکومت و خانواده ‌اش قرار گرفت ولی‌ چند نکته جای بحث دارد :

نکته اول: این طفل معصوم از بس که تحت فشار روحی‌ و روانی‌ بوده و توسط سازمان اطلاعات آمریکا مورد آزار و اذیت روحی‌ و روانی‌ قرار گرفته بود از لاغری و شکسته شدن چهره ‌اش کم کم رو به موت داشت میرفت و اصلا نای پایین آمدن از پلهای فرودگاه رو نداشت و زمانی‌ که روی پله برقی قرار داشت در حال غش کردن بود و به همین خاطر چند نفر زیر بغلش رو گرفته بودند تا مبادا از زور شکنجه‌هایی‌ که شده از روی پله‌ها پرت نشه پایین ....

نکته دوم : زمانی‌ که داشت مصاحبه میکرد اینقدر تحت فشار روحی‌ گذاشته بودنش که حرفاش یادش میرفت ( آخه از قدیم گفتن دروغ کم حافظه میشه ) بیچاره مونده بود معطل که چه حرفی‌ رو کجا باید بزنه.

نکته سوم : من که بالاخره نفهمیدم این بابا بیهوش رفته تو هواپیمای نظامی یا با پای خودش ، که یادش هست هواپیما از چه نوعی بوده ؟ عجب حافظه ائ داره این بابا مغزش همه چیز رو ضبط میکنه !! در حالت بیهوشی همه چیز یادش هست ، نفراتی که دزدیدنش ، نوع هواپیما، مقصد ، رنگ ماشین ، نوع آمپول ، مدت زمان مسافت پرواز ، اصلا من فکر می‌کنم این بابا خودش اتم هست ..... نه کارشناس اتمی‌ . !!!!
در هر صورت شهرام امیری اگر هم اطلاعات داده باشه اطلاعات سوخته شده هست و اطلاعات این فرد ممکنه چمد وقت به قول معروف صداش در بیاد که سوخته شده بوده و بس ، قضاوت به دوش شما . فقط توجه شما رو به  عکس جلب می‌کنم ، الباقی ماجرا و قضاوتش با شما .............

پنجشنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۹

امیر صدر الدین پایدار مقدم  (معروف به حاجی پایدار )  یکی‌ از عوامل لباس شخصی رژیم پناهنده شد

امیر صدر الدین پایدار مقدم معروف به حاجی پایدار که در دولت اکبر هاشمی رفسنجانی و دولت محمد خاتمی از مهره‌های پشت پرده و سازماندهندگان جریانات هجوم لباس شخصی به تجمعات است از کشور خارج شده و در حال حاضر در یکی‌ از کشور‌های اسکاندیناوی درخواست پناهندگی اعلام نموده به این ترتیب تعداد افراد لباس شخصی که از رژیم جدا شده و به خارج از کشور پناهنده شده اند رو به افزایش است . نگاهی‌ به زندگی‌ امیر صدرالدین پایدار مقدم متولد تهران با تاریخ تولد ۱۲/۰۶/۱۳۴۸ در محله رسالت تهران در منطقه تهرانپارس است . نامبرده در سال ۱۳۶۷ به خدمت سربازی رفته و در ستاد فرماندهی لجستیک سپاه پاسداران در پادگان بلال حبشی مشغول به خدمت میشود پس از پایان دوره سربازی به واسطه حضور در جمع فرماندهان لجستیک آن زمان و رابطه تنگاتنگ و خوش خدمتی‌های آنچنانی به فرماندهان پس از اتمام خدمت سربازی به جمع نیروهای حامی‌ رفسنجانی پیوسته و به طور کاملا آمیخته به این افراد از نزدیک برخورد می‌کند و رفته رفته به عنوان یک نیروی کاملا شناخته شده در بین ما بقی افراد شناخته میشود و به عنوان سر تیم اکیپ مبارزه با جمع آوری ماهواره شده و در طی ساللهای خفقان دوران هاشمی خدمات ارزنده ایی را به گروه و دسته خودش در گروه فشار وابسته به دار و دسته هاشمی رفسنجانی انجام میدهد . با پایان گرفتن دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و با به روی کار آمدن دار و دسته خاتمی نامبرده از قدرت قبلی‌ خود تنزل کرد و در جمع نیروهای بسیج که به طور مستقیم با نیروی موسوم به (( نوپو )) در نیروی انتظامی کار میکردند پیوست و در هجوم گسترده به دسته‌های دانشجویی و خرابکاری در محیطهای آموزشی و آکادمیک نقش بسیار ارزنده ایی را ایفا کرد به طوری که یادم هست نامبرده در همایش سراسری بسیج به سمت فرمانده پایگاه مقاومت بسیج امام علی‌ منصوب شد و در آن همایش هم حسابی‌ از وی تقدیر و تشکّر شد و تعداد ۵ سکه بهار آزادی به همراه بلیت رفت و برگشت به مشهد هم به عنوان هدیه خوش خدمتی به وی دادند ، در آن زمان من به عنوان مسول پوشش تلویزیونی آن برنامه در تالار کوثر حضور داشتم و از سردار فتحی پرسیدم که این بابا کی‌ هست که بلیت مشهد با هوپیما دریافت می‌کند !؟ نیرو گویا پولدار شده ؟ ایشان در جواب گفتند میدونی ۱۱۸ چی‌ هست ؟ با خنده گفتم بله : اطلاعات تلفن هست سردار ، ولی‌ چه ربطی‌ به سؤال من داشت ؟!! سردار فتحی گفت این بسیجی‌ ۱۱۸ مفقودین دانشجویی هست که در زندان هستند (( اون زمان چون خود من هم در بسیج بودم و در قسمت اطلاعات بسیج هم برو بیایی داشتم و یک حزب الهی سر سخت بودم تونستم این جواب رو از سردار فتحی که در اون زمان جانشین فرمانده حفاظت و اطلاعات بود بشنوم )) حالا چند سال از اون زمان می‌گذره و من ۳ روز فهمیدم که بله : امیر صدرالدین پایدار مقدم یا همون حاجی پایدار هم گویا از دست این سیستم به تنگ اومده و از ایران زده بیرون و حالا هم در یکی‌ از کشورهای اسکاندیناوی که هنوز نفهمیدم کجاست اومده و اعلام پناهدگی کرده و نمیدونم که آیا جواب گرفته یا نه ؟ در هر صورت اطلاعات این فرد میتواند در جهت روش کردن ابعاد فجایع نیروهای لباس شخصی‌ علی‌ الخصوص در زمان رفسنجانی و پس از آن در زمان خاتمی مثمر ثمر برای ارگانهای حقوق بشری باشد . در هر حال جدا شدن این مهره از جمع حزب الهی‌های ایران بسیار گران تمام خواهد شد و احتمالا ایران هم به دنبال برقراری ارتباط با کشورهای اروپایی برای باز پس گیری این فرد خواهد بود چون اطلاعات این فرد میتواند سند محکمی بر جنایات رژیم فاسد اسلامی باشد . توسط تنی چند از دوستان در داخل کشور توانستم از صحت خروج این فرد کسب آگاهی‌ کنم که مبادا با توجه به نوع وبلاگم که افشا گری در خصوص جنایات رژیم است خبر نادرست باشد و تازه متوجه شدم که این فرد نزدیک به ۳ سال است که از ایران خارج شده و فقط توانستم یکی‌ از تصاویر این فرد را بدست بیاورم که برای شناسای در این وبلاگ قرار میدهم ، خودم آخرین بار امیر صدر الدین پایدار مقدم را در دادگاه انقلاب زمانی‌ که برای محاکمه به دفتر قاضی حداد برده میشودم دیدم که در حال چای خوردن با قاضی حسن زارع دهنوی ملقب به ( حداد ) بود و زمانی‌ که من را با لباس ۲۰۹ دید گفت : سزای خائن مرگ است و از دفتر حداد خارج شد . حالا بسیار دوست دارم از او نشانی‌ پیدا کنم و این سؤال را از او بپرسم که سزای او چیست ؟ لطفا در صورت شناسایی این تصویر لطف کرده و اگر هر کسی‌ اطلأع یا خبری از این فرد داشت حتما به من هم خبر بدهد .

چهارشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۹

کمی‌ با شهرام امیری از دروغ تا واقعیت
چند مدت است که در فهرست اخبار ایران چه در رادیو و تلویزیون و چه در روزنامه‌ها و هفته نامه‌ها و ماهنامه‌ها و غیره صحبت از فردی به نام شهرام امیری است که گفته میشود در سفر زیارتی به مکه در شهر مدینه از سوی نیروهای عملیاتی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا ( C.I.A ) به دلیل داشتن اطلاعات هسته ی ربوده شده و به کشور آمریکا انتقال داده شده است ، این موضوع از سوی مقامات آمریکائی در ابتدا نفی شد ، مدتی‌ بعد مورد قبول واقع شد ، مدتی‌ بعد تر هم عنوان شد که شهرام امیری خودش از کشور آمریکا تقاضای پناهندگی کرده و به آنجا عزیمت نموده و اطلاعات بسیار مفیدی هم در خصوص مسائل اتمی‌ ایران به کشور آمریکا داده و در حال حاضر هم به صورت بسیار آزادانه در کشور آمریکا در حال زندگی‌ می‌باشد و از سوی مقامات و دولت آمریکائی هم هیچ گونه مشکلی‌ برای وی بوجود نیامده است . اما در همین بین و به طور بسیار ناگهانی شهرام امیری در یک فیلم ویدیویی که از طریق اینترنت به دست آمده عنوان می‌کند که از دست نیروهای آمریکائی فرار کرده و در حال حاضر در جای امنی‌ قرار دارد !! این نوع فیلم در چند نوبت به ایران ارسال میشود و در این بین هم صدا و سیما آنرا در بخش‌های مختلف خبری خود پخش می‌کند و مقامات دولتی ایران هم کشور آمریکا را به آدم دزدی میکنند !! در این بین چند نکته بسیار اساسی‌ و بسیار مبهم وجود دارد که در زیر به آنها اشعار میشود و نظر خوانندگان محترم را به مطالعه دقیق این چند مورد جلب می‌کنم سپس با قضاوت با شما و عقل و منطق شما که چه کسی‌ راست میگوید و چه کسی‌ دروغ ...
**************
نکته اول : شهرام امیری کیست ؟ این فرد به عنوان محقق و استادیار در دانشگاه صنعتی مالک اشتر مشغول بکار میباشد و تحت هیچ شرایطی داری اطلاعات اتمی‌ نیست چون در زمان ۹ سال سابقه‌ کار در این دانشگاه هیچ وقت نه به عنوان مهمان و نه به عنوان کارمند یا محقق در سازمان انرژی اتمی‌ ایران کار نکرده است و تمام سنوات خدمتی خود را در این دانشگاه و همچنین برای مدت زمان کمی‌ در ( ساصد * سازمان ساخت صنایع دفاعی ) مشغول بکار بوده است و اینکه عنوان شده این فرد دانشمند اتمی‌ است تحت هیچ شرایطی درست نیست و حتی رئیس سازمان انرژی اتمی‌ ایران هم به طور رسمی‌ این مورد را در روزنامه جام جم ایران وابسته به صدا و سیما مردود اعلام کرده و عنوان کرده که این فرد به سازمان انرژی اتمی‌ ایران وابسته نیست .

نکته دوم : تمام افرادی که به مکه رفته اند به طور کامل میدانند که شرایط ایرانیان در مدینه و مکه با تمام افرادی که برای زیارت آمده اند بسیار فرق می‌کند چه از نظر هتل و اسکان و اقامت و چه از نظر برنامه‌های جانبی شامل اعمال حج و همچنین برنامه‌های جانبی آن که شامل تهیه و تدارک راه توشه سفر است برای خانواده‌های افراد حاضر و تمام حجاج ایرانی در کشور عربستان به خاطر وجود راوبط و معاهدات خاص بسیار دقیق و پیشرفته است و به همین دلیل دفتر نمایندگی رهبری در امور حج و زیارت به طور کامل در تمام ماه‌های سال در مدینه ، ریاض ، مکه ، مستقر و دایمی است و تحت هیچ شرایطی تعطیلی ندارد ، و این افراد به طور کامل به روی تمام رفت و آمدهای ایرانیان حاجی در عربستان دقت داشته و تمام این اعمال را به طور کامل کنترل میکنند و هیچ ایرانی‌ نمیتواند در کشور عربستان پا از پا فراتر بگذارد و مثلاً بخواهد کار نا‌ ثوابی انجام دهد !؟ پس این امکان که شهرام امیری توسط نیروهای سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا(C.I.A) در خاک کشور عربستان ربوده شده باشد بسیار محال و غیر ممکن است ، چون علاوه بر تمام این تشریح موقعیت در عربستان در مورد حجاج ایرانی عربستان در داخل فضای حرم و تمام اطراف و اکناف آن دوربینهای مجهز بسیار پیشرفته مدار بسته قرار داده که هیچ چیز از نظر و دید ( شرطه‌های عرب ) پنهان نمیماند ، پس اگر این فرد ربوده شده در کجا ربوده شده و به چه نحوی که از دید این دوربینهای پیشرفته باز مانده است و هیچ سر نخی از این فرد در زمان مفقودی موجود نیست ؟

نکته سوم : با توجه به شرایط خاص ایران در رابطه با امور حجاج چرا زمانی‌ که این فرد مثلاً مورد ربایش قرار گرفته است از طرف نماینده حجاج ایرانی در هتل محل اقامت این فرد هیچ گزارشی به بعثه رهبری داده نشده و در همان شب سفارت ایران هم در جریان این امر قرار نگرفته است و هیچ گونه گزارشی نیز در دست نیست ؟

نکته چهارم : افرادی که به سفر حج رفته اند میدانند که فرودگاه کشور عربستان از یک پادگان نظامی هم مجهز تر است و تحت هیچ شرایطی امکان ورود و خروج به داخل آن بدون اوراق هویت برای افراد عادی و مدارک معتبر برای افراد شاغل میسر نمیباشد ، حتی اگر کسی‌ بخواهد از رتیق ( V.I.P) در مسیر مشخص شده حرکت کرده و به سمت یک هواپیما برود با آنچنان بوق و کرنایی همراه هست که بیا و ببین و اصلا تحت هیچ شرایطی امکان سوار شدن به هواپیما بدون سر و صدا نیست پس چگونه شهرام امیری مورد ربایش قرار گرفته و بدون سر و صدا سوار به هواپیما شده است و به کدام مقصد مگر پرواز مستقیم از ریاض به نیویورک هست ؟

نکته پنجم : تمام افرادی که دارای سمت مهمی‌ هستند و به سفر حج اعزام میشوند در شرایط بسیار امنیتی قرار میگیرند و در اکثر موارد بسته به نوع موقعیت شغلی‌ افراد برای آنها چیدمان امنیتی قرار میدهند چه به صورت ( محسوس ) و چه به صورت ( نامحسوس ) و تحت هیچ شرایطی اجازه ندارند که از برنامه‌هایی‌ که به آنها دیکته میشود پا فراتر بگذارند در غیر اینصورت به دلیل تمکین از دستورات عوامل امنیتی بلافاصله به کشور بازگردانده میشوند ! تمام افراد دارای پست مهم به صورت جدا از کاروانهای افراد معمولی به حج اعزام میشوند قبل از اعزام تمام وسایل آنها به شدت کنترل میشود ، این افراد تحت هیچ گونه شرایطی اجازه حمل کردن کارت شناسایی را با خود ندارند و در زمان رسیدن به مقصد مورد نظر این افراد در قالب یک گروه چند نفره با حضور و محافظت نا‌ محسوس افراد امنیتی در داخل خودشان در طول تمام مسیرهایی که حرکت دارند مشایعت میشوند و اتنها اوراق هویتی این افراد که همانا پاسپورت این افراد هست در دست یک نیروی امنیتی بوده و این افراد تحت هیچ شرایطی مجوز حمل کردن پاسپورت خود را ندارند .

حال  با این تفاسیر خودتان قضاوت کنید که چگونه شهرام امیری اگر دانشمند هسته ایی بوده است چگونه ربوده شده است ؟ ! ؟

دوشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۹

غزه کجا و ما کجا .
 چندی است که به سر دامداری نظام سر تا پا دروغ جمهوری اسلامی ایران و در راه کسب منافع و درامد بیشتر و خود شیریرنیهای بیش از پیش آقای رئیس جمهور در سطح جوامع پاچه خواری چون ترکیه و سایر هم پیمانان کثیف و بد ذات ایران در سطح منطقه با بوق و کرناهای این مثلاً مهندس جانی که بدبختانه نام ریاست جمهوری ایران را هم به یدک می‌کشد یک عده ملت از همه جدا بی‌ خبر دور هم جمع شده و نوای یا غزه یا غزه سر میدهند ، آقایان سر دمدار حکومت ایران هم از آنجائی که به فکر تلاش برای مردم ایران باشند و به قول معروف به ضرب المثل قدیمی‌ ایرانی‌ که میگوید : چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است را به خوبی‌ و به نحو احسنت انجام دهند در صدد بر آمدند تا با جمع کردن و به تاراج بردن سرمایه‌های ایران و به قول معروف از گلوی ایرانی‌ زدن و به گلوی لبنانی ریختن کشتی درست کردند و به سمت آبهای غزه به حرکت در آوردند و آن چنان در ایران نوای غزه غزه سر دادند که بیا و ببین . و هر کسی‌ هم در داخل خاک ایران از طریق رسانه مرکزی دروغ پخش کنی‌ ایران که خود من هم سالها در آن کار کردم یعنی همان صدا و سیما تکه‌های میکس شده تصاویری را می‌دیدند که نه سر داشت و نه ته و به نام غزه به خورد مغز مردم ایران داده میشد و از انساندوستی و رقت قالب ایرانیان سؤ استفاده میشد به جای استفاده ، کشتی حامل کمک به غزه را روانه آبهای آزاد کردندند اما این مطلب به اینجا ختم نمی‌شود و برای روشن ساختن ذهن افرادی که فقط با استفاده از جنگ روانی‌ در صدا و سیمای ایران از گلوی زن و بچه‌شان زدند و مثلاً میخواستند به مردم لبنان کنند چند تصویر را نشان میدهم تا این افراد بدانند که با دروغ پردازیهای ایران از گلوی خودشان نزنند و به گلوی مردم لبنان و فلسطین بریزند . دولت ایران از سرمایه‌های مردمی میدزدد و به گلوی دولتی می‌ریزد که کوچکترین تفریح‌شان همین تصاویری است که می‌بینید و با پول چه کسانی‌ با پول من و شما پس بدقت نگاه کنید ، اگر این تصاویر کمی‌ دور از ادب و نزاکت است و به حال و هوای این وبلاگ کاملا سیاسی نمیخورد بایستی ببخشید .
اینجا ایران است

 قوانین الهی در آن

به شدت ا جرا میشود

این هم..

 نمونه کامل و بارز آن.
این تصویر را حتما به خاطر بسپارید
  در صدد شناسایی این فرد
 هر چقدر که میتوانید تلاش کنید ،
 این تصویر مربوط به یکی‌ از نیروهای لباس شخصی‌ رژیم  است.


برای آگاهی‌ بیشتر از این متن صفحه اول روزنامه اعتماد ملی

‌ در مورد ادعای شیخ مهدی کروبی در تبریز ،

 بهتر است این روزنامه را هر طوری شده بدست بیاورید ،

 این روزنامه در همان سأعات اولیه
از سراسر کشور جمع شد

از رئیس جمهور ایران یاد بگیریم
 این دلیل‌ها به عقل جن هم نمیرسد ، سیاست مدار مملکت ما را باش
این دیگه اوج دلیل و منطق یک رئیس جمهور است
وقتی‌ اوباش حکومتی از سر کلاس درس و امتحان جدا بماندند و به جای کسب علم و اخلاق دست به خون یک مشت آدم بیگناه آلوده کنند ،

 در سیستم جمهوری اسلامی ایران

به این افراد اینگونه باج داده میشود .

این تنها نمونه کوچکی از انواع تشویقات و سفارشات رایج برای ساندیس خوران حکومت اسلامی است.
نظام جمهوری اسلامی به واژه جنایت معنای تازه ای بخشیده است بیش از سه دهه بشریت متمدن ناباورانه شاهد قلع و قمح انسانهای مقیم ایران توسط این رژیم چاقوکش و آدمخوار بوده است .
 الناز بابازاده یکی از قربانیان اخیر این نظام خون آشام است جوانی که به جرم زن بودن طعمه... انسان نماهای مزدور رژیم به سردستگی یکی از" آقازاده های" سپاه پاسداران شده است به او وحشیانه تجاوز کردند و به قتل رساندندش همینک رژیم مذبوحانه به تقلا افتاده تا این جنایت فرزندان خلف خود را پرده پوشی نماید و بی شک خانواده داغدار این عزیز در حال حاضر تحت شدیدترین فشارها از سوی قاتلین فرزند خود هستند .  من بدینوسیله ضمن ابراز همدردی با بازماندگان الناز عزیز همه انسانهای شریف را فرامیخوانم که فعالانه این جنایت را پیگیری نمایند و تلاش کنند اخبار این اتفاق بزرگ را در مقیاس جهانی منعکس نمایند همچنین از شهروندان شریف و مبارز تبریز و حومه دعوت میکنم به شدت هرچه تمام تر با این جنایت برخورد نموده تا معرفی قاتلین واقعی الناز از پای ننشینند این جنایت بزرگ باید پاسخ درخوری دریافت کند با امید به پیروزی قریب الوقوع ما مردم ..
مرحومه الناز بابازاده اهل و ساکن شهر تبریز بوده و جسدش در حوالی گورستان تبریز پیدا شده است ، قاتل این مرحومه فرزند یکی‌ از سرداران سپاه تبریز است که در حال حاضر سپاه پاسداران تبریز و فرماندهی نیروی مقاومت بسیج ناحیه تبریز شدیداً بدنبال سر پوش گذاشتن به این موضوع میباشند.

جمعه، تیر ۱۸، ۱۳۸۹

یازده سال پیش ، اکنون ۱۸ تیر

درست یازده سال پیش بود که مکان مقدس دانشگاه در حمله گروهی از اراذل و اوباش حکومتی حرمت شکسته شد و ، قلب تمام ایران دوستان را به درد آورد ، یازده سال پیش در چنین تاریخی‌ نیروی انتظامی تهران بزرگ با حضور فرماندهان ارشدش از جمله در آن زمان سرهنگ فرهاد نظری به عنوان فرمانده منطقه انتظامی تهران بزرگ ، حسین الله کرم به عنوان سردسته اوباش انصار حزب الله ، و گروه‌های مختلف بسیج و لباس شخصی‌‌ها ، با حمله به کوی دانشگاه و قتل و غارت و هتک حرمت مکان مقدس دانشگاه ، و فضای خوابگاه ، آنچنان جنایتی را رقم زدند که تا به امروز از ذهن هیچ ایرانی‌ و ایران دوستی‌ پاک نشده و حتی هر روز هم پر رنگ تر میشود ، دستگیری : منوچهر محمدی ، بهروز جاوید تهرانی ، زنده یاد اکبر محمدی ، و بسیاری از افراد دیگر . اما حرکت و جوشش آن روز آن دانشجویان و اکثریت آحاد مردم تا به امروز ادامه داشته و میتوان امروز ، یعنی هجدهم تیرماه را در یازده سال پیش نقطه آغاز حرکتهای مردمی در مقابل در راه مبارز با سیستم جبار و خون ریز جمهوری اسلامی ایران دانست ، حرکتی‌ که از تکرار آن لرزه بر اندام تمام سفاکان رژیم ایران میفتد ، به یاد تمام رشادتهای آن روز و خون‌های امروز ، به یاد تمام آنهایی که به خاطر خواستن حقشان توسط انصار حزب الله از طبقه سوم کوی دانشگاه به پایین پرتاب شدند ، به یاد نفر سوم کنکور پزشکی‌ که با شلیک گلوله پلاستیکی برای همیشه یک چشم خودش را از دست داد ، به یاد اکبر محمدی که در اوج تنهای خودش در یک شب غریب و تنها در پشت دیوارهای بلند زندان اوین و در سکوت سرد سالن ۳۵۰ امنیتی‌ در اتاق شماره سه در کنار تخت خود من و در زیر یک پنجره که تنهای نمای آن اتاق کوچک بود و میشد فقط دیوارهای بلند حیاط ۳۵۰ را از آن دید در آن شب دیگر نتوانست صبح زندان را ببیند و برای همیشه چشماش را بر روی تمام خوبیها و بدیها بست و برای همیشه از میان همه ما رفت اما یادش هست و باقی‌ خواهد ماند ، به یاد بهروز جاوید تهرانی که تنهای تنها در میان جانیان زندان رجایی شهر کرج به سر میبرد ، به یاد همه آنهایی که رفتند و با خون خودشان راه را برای همه ما بیش از پیش نمایان تر کردند و ما اکنون وظیفه داریم که به خاطر تمام عزیزانی که از میان ما بار سفر بستند و آنهایی که اکنون در زندان هستند مبارزه کنیم و باشیم تا پایان حکومت دیکتاتوری آخوندی و طلوع دوباره خورشید عشق در سر زمین بدون دیو ایران....

چهارشنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۹

با حکم سازمان قضایی نیروهای مسلح ایران
 دو نفر از متهمان پرونده کهریزک به اعدام محکوم شدند
در حکمی که از سوی شعبه یک دادسرای نظامی تهران
 از بیست و دو نفر متهم پرونده بازداشتگاه کهریزک
دو نفر به قصاص نفس محکوم شدند ؛
اما این حکم قطعی نیست و قابل  اعتراض است

چهارشنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۹

این هم از محافظان رئیس جمهور دو کشور ایران و آمریکا



این هم از امام جمعه حکومت اسلامی آخوند حسنی
معلوم نیست سر نماز اسلحه دست گرفته
از ترس تروریستها ???
یا اینکه میخواهد خدا را تهدید کند
که دعاش مستجاب بشه .!!!

یکشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۹

شما را به هر کسی‌ که میپرستید قسم
 به این آدرس وبلاگ حتما سری بزنید 
 هر کاری از دستتان بر میاید انجام دهید
شاید زندگی‌ این دختر بچه هشت ساله
در گرو محبت شما باشد...


تماس & آگاهی بیشتر
00989178879199
(( iran * mobil ))
ريگي به دار  آويخته شد
با حکم صادره از سوي دادگاه انقلاب ، «‌عبدالمجيد ريگي» با نام مستعار «عبدالمالک» سحرگاه (‌يکشنبه) با حضور تعدادي از خانوادهاي شهدا و جانباختگان جنايات تروريستي وي در محل زندان اوين به دار  آويخته شد. درپي برگزاري جلسه محاکمه عبدالمجيد (عبدالمالک) ريگي در يکي از شعب دادگاه انقلاب اسلامي تهران به رياست قاضي توحيدي به اتهام محاربه و افساد في الارض،‌ نامبرده به اتهام  ۷۹مورد اقدامات جنايتکارانه ،‌ به استناد مواد  ۱۹۰، ۱۹۱،‌ ۱۸۶ ، ۱۸۵ و ۱۸۳قانون مجازات اسلامي به اعدام از طريق آويختن از چوبه دار با حضور مجروحين و خانواده هاي جانباختگان و شهداي جنايات وي محکوم شده بود. محکوم عبدالمجيد ريگي سرکرده گروهک ضد انقلاب مسلحانه در شرق کشور که سال گذشته با هوشياري ماموران امنيتي بازداشت شد، با تشکيل گروهک مسلحانه خود اقدام به راهزني،‌ سرقت مسلحانه،‌ بمب گذاري در اماکن عمومي، ‌حمله مسلحانه به نيروهاي نظامي و انتظامي و مردم بي دفاع ، قتل و جرح ، اخاذي ، ايجاد رعب و وحشت و هراس و سلب امنيت مردم، آدم ربايي و گروگانگيري، همکاري با بيگانگان و اخذ کمک هاي مالي و اطلاعاتي از آنان نموده بود.
بخشي از اعمال عبدالمجيد ريگي به شرح ذيل است.
۱ – تشکيل و اداره دسته و گروهک تروريستي موسوم به جنبش مردمي جندالله به قصد مقابله با نظام جمهوري اسلامي ايران و ايجاد ناامني در منطقه و کشور .
۲ – مباشرت و آمريت در۱۵ فقره ادم بايي مسلحانه.
۳ – حمل و نگهداري سلاح و مهمات به صورت عمده و قاچاق سلاح و مهمات به داخل کشور .
۴ – بوجود آوردن شش فقره راهبندان مسلحانه و ايجاد رعب و وحشت در جاده ها و بين مردم .
۵ – اقرار صريح به مباشرت درسه فقره قتل عمدي .
۶– آمريت در قتل عمدي دهها نفر از شهروندان و مسئولين نظامي ،‌انتظامي و ... از طريق بمب گذاري و اقدام مسلحانه .
 ۷– سرقت مسلحانه سلاح،‌ مهمات و خودرو به دفعات بشرح موجود در پرونده.
۸ – تحصيل مال نامشروع از طرق مختلف از قبيل آدم ربايي، گروگانگيري، ‌سرقت از بيت المال ، ‌اخذ دلار از سرويس هاي اطلاعاتي بيگانه ، ‌اخذ وجه از قاچاقچيان مواد مخدر.
 ۹– فعاليت تبليغي عليه نظام جمهوري اسلامي ايران از طريق مصاحبه هاي متعدد با شبکه هاي معاند و ضد انقلاب.
۱۰ - ارتباط با عناصر سرويس هاي اطلاعاتي بيگانه از جمله افسران اطلاعاتي آمريکا و رژيم صهيونيستي در پوشش ناتو ،‌ برخي افسران اطلاعاتي بعضي کشورهاي عربي و گروهک هاي ضدانقلاب خارج از کشور مانند گروهک منافقين.
 ۱۱– ورود و خروج غير مجاز از خاک جمهوري اسلامي ايران .

لازم به توضيح است گروهک تروريستي تحت هدايت محکوم عبدالمجيد ريگي از سال  ۸۲، ۳۵ مورد گروگانگيري از اتباع داخلي و خارجي ،‌  ۲۵مورد اخاذي و بيش از ۴۰ فقره عمليات راهبندي مسلحانه توام با انفجار انجام داده که در نتيجه اين اقدامات شرورانه، ۱۵۴  نفر از نيروهاي انتظامي و مردم بي گناه بدست نامبرده و عوامل اين گروهک شهيد و تعداد ۳۲۰ نفر نيز مجروح گرديده اند. گزارش دادسراي عمومي و انقلاب تهران حاکيست: متهم ريگي در جريان دادگاه ،‌ مسئوليت اقدامت گروهک خود را پذيرفت و اذعان نمود در برخي از قتل ها مباشرت و در برخي نيز آمريت داشته است . نامبرده همچنين تمامي موارد اتهامي مطروحه در کيفرخواست صادره از سوي دادستاني را پذيرفت و توضيح داد که تصميمات تمامي اقدامات تخريبي، بمب گذاري، قتل و غيره با مسئوليت وي انجام شده است.  : در جلسه دادگاه که با حضور نماينده مدعي العموم ،‌ وکيل محکوم عليه ، شکات و خانواده هاي شهداي اقدامات تروريستي گروهک مذکور برگزار شده بود، نماينده دادستان پس از قرائت کيفرخواست ،‌خواستار اشد مجازات براي متهم شده بود. متعاقبا ريگي در جريان دفاع از خود ضمن قبول اتهامات و جنايات ارتکابي ، اقدامات خود را اشتباه خواند و تاکيد کرد جناياتش با موازين اسلامي و انساني در تضاد بوده است و در ادامه از عوامل گروهک خود نيز خواست که اشتباهات او را تکرار نکنند. وي همچنين خواستار بخشش از سوي شکات پرونده شد. در پي صدور حکم دادگاه،‌ حکم صادره مطابق مقررات به نامبرده ابلاغ،‌ وي اعلام داشت «حکم صادره را قبول داشته و تقاضاي عفو دارم» که متعاقبا با درخواست عفو نامبرده توسط رياست  قوه قضائيه مخالفت گرديد. با توجه به اهميت پرونده و اتهامات محکوم عليه ريگي، پيشتر رسيدگي به اتهامات وي به دستور رييس قوه قضائيه و موافقت ديوان عالي کشور به دادسرا و دادگاههاي تهران احاله شده بود.

شنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۹

میگن کتاب مفاتیح قدیمی‌ هست ولی‌ من فکر نمیکنم قدمت خمینی این قدر ‌ باشه که توی مفاتیح براش دعا بزارن


دانشگاه اسلامی..!


دروغهای اول انقلاب


اسلام از دید دکتر علی‌ شریعتی


عکسی‌ که تامل میخواد.....


توان موشکي ايران تدافعي است!
وزير دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح در واکنش به اظهارات اخير رابرت گيتس که گفته بود ايران قادر است دهها و شايد صدها موشک به سوي اروپا شليک کند، اعلام كرد: توان موشکي جمهوري اسلامي ايران براي دفاع از خود در مقابل هرگونه تجاوز نظامي طراحي و ايجاد شده است و هيچ کشوري را تهديد نمي کند سردار سرتيپ پاسدار احمد وحيدي گفت: آمريکا با هدف گسترش سيطره خود بر اروپا ، بهانه جويي براي منهدم نکردن سلاح هاي هسته اي مستقر دراين منطقه و در تنگنا قرار دادن روسيه و محاصره اين کشور اقدام به اينگونه شانتاژهاي تبليغاتي مي کند .  سردار وحيدي همچنين درباره بخش ديگري از سخنان وزير دفاع آمريکا که اظهار داشته بود رفتار روسيه در مورد ايران شيزوفرنيک و دو شخصيتي بوده است گفت: آمريکا تلاش مي کند ضمن تحقير روسيه با ايجاد اختلافات منطقه اي و اختلال در روابط ميان کشورهاي منطقه موقعيت اين کشور را نزد کشورهاي همسايه خود تضعيف کند و اين نتيجه اعتماد به دولتي است که شايستگي اعتماد ندارد وزير دفاع خاطرنشان کرد: آمريکا در گذشته نيز به محض مخالفت برخي کشورهاي اروپايي با حمله يکجانبه اين کشور به عراق اقدام به تقسيم بندي اروپا به اروپاي پير و جوان کرد و امروز نيز همين سياست را با ادبياتي جديد دنبال مي کند. سردار وحيدي، اساس سياست خارجي آمريکا را که بصورت کاملاً ناشيانه دنبال مي شود« عهدشکني» ، « اختلاف افکني » ، « بحران آفريني » و « جنگ طلبي » ذکر کرد و گفت: اين سياست افزايش تنفر جهاني از آمريکا و افول قدرت آن را در پي خواهد داشت. وي با بيان اينکه روسيه نبايد اسير جنگ رواني و فريب کاري آمريکا بشود گفت: تجربه نشان مي دهد، آمريکا نه خواهان صلح است نه خواهان امنيت و نه احترامي براي منافع کشورها قائل است. سردار سرتيپ پاسدار احمد وحيدي افزود: آنها حتي نزديکترين هم پيمانان را بخاطر منافع نامشروع و سلطه طلبي خود قرباني کرده اند. وحيدي با اشاره به مقابله اخيرآمريکا در قبال مواضع بر حق ترکيه و برزيل در بيانيه تهران و تحريم ها آن را گواه روشن ديگري براي اين مدعا و « نفاق» و « خيره سري» آمريکا دانست.

جمعه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۹


این هم میدان انقلاب به سبک امروزی


واکنش و پاسخ ايران به قطعنامه ۱۹۲۹ شوراي امنيت

ايران در بيانيه اي با تاکيد مجدد مفاد بيانيه تهران اعلام کرد ، هر گونه اقدام عليه منافع قانوني و مشروع ملت ايران متقابلا پاسخ قانوني و اقدام مقتضي ايران را به همراه خواهد داشت.  ايران امروز جمعه ۲۸ خرداد در بيانيه اي به قطعنامه ۱۹۲۹ شوراي امنيت واکنش نشان داد.
متن کامل بيانيه به اين شرح است
در۹ ژوئن ۲۰۱۰  قطعنامه ۱۹۲۹ شوراي امنيت صادر شد. بر خلاف انتظار جامعه جهاني اين قطعنامه براي محکوميت حمله به کشتي آزادي که کمتر از ۱۰ روز قبل آن اتفاق افتاده بود و وضع مجازات عليه عاملان آن صادر نشد؛ بلکه جامعه جهاني شاهد بود ايالات متحده که رسماً خود را متعهد به حمايت از رژيم صهيونيستي مي داند در پشتيباني و حمايت از جنايت مزبور مانع اقدام شوراي امنيت شد. اين قطعنامه همچنين پاسخي به سند نهايي اجلاس بازنگري NPT نبود که ۱۵ روز قبل از آن  ۱۸۹ کشور در آن بر الزام رژيم صهيونيستي به پيوستن به NPT تأکيد کرده بودند. جامعه جهاني پيش از اين نيز هيچ قطعنامه اي از شوراي امنيت درباره چگونگي اشاعه سلاح هاي هسته اي به رژيم صهيونيستي نديده بود و هيچگاه شوراي امنيت نخواسته است بررسي کند چه کساني سلاح هسته اي را در اختيار اين رژيم قرار داده اند؟! چرا که برخي اعضاي ثابت شوراي امنيت خود متهمان اصلي اين اشاعه هستند. همچنين موضوع قطعنامه  ۱۹۲۹ نگراني درباره توليد، ساخت، تکثير و آزمايش نسل جديد سلاح هاي هسته اي از سوي اعضاي ثابت شوراي امنيت نيست و در آن اشاره اي به ۱۱ پيشنهاد جمهوري اسلامي ايران در کنفرانس بازنگري NPT براي خلع سلاح و عدم اشاعه نشده است؛ پيشنهادهايي که استقبال جامعه جهاني را به دنبال داشت. موضوع قطعنامه بر خلاف انتظار جامعه جهاني درباره فعاليت هاي صلح آميز هسته اي جمهوري اسلامي ايران بر مبناي اتهاماتي واهي است که نه تنها هيچگاه ثابت نشده بلکه در آخرين گزارش مديرکل آژانس که تنها يک روز قبل از قطعنامه منتشر شد، براي بيست و دومين بار به صراحت تأکيد شد اين فعاليت ها هيچگونه انحرافي از اهداف صلح آميز نداشته است. صادرکنندگان قطعنامه خود را در حالي در معرض قضاوت جامعه جهاني قرار دادند که جهان کمتر از يک ماه قبل از صدور قطعنامه شاهد بيانيه تهران بود که در آن به صراحت بر همکاري هاي صلح آميز هسته اي و اجتناب از مقابله با حقوق ملت ها تأکيد شده بود. ايالات متحده آمريکا در حالي که ترکيه و برزيل را براي تعامل با تهران تشويق مي کرد، يک ماه پس از صدور بيانيه تهران و استقبال جهاني از آن که در بيانيه  ۱۲۰ کشور عضو جنبش عدم تعهد بروز کرد، به مقابله با آن برخاست.
صدور قطعنامه ۱۹۲۹ در فضاي بيانيه تهران و حمله به کشتي آزادي براي جامعه جهاني صحت ديدگاه هاي جمهوري اسلامي ايران را اثبات نمود .
۱-   اثبات کرد شوراي امنيت نمي تواند مرجع مناسبي براي تأمين امنيت و حقوق ملت ها باشد و نشان داد مادام که ايالات متحده آمريکا رسماً خود را متعهد به امنيت رژيم صهيونيستي و حمايت از جنايات آن مي داند شوراي امنيت قطعنامه اي در محکوميت جنايات رژيم صهيونيستي صادر نخواهد کرد.
۲-  اثبات کرد ايالات متحده آمريکا امروز بيش از هميشه با بي اعتباري و بحران اعتماد در جهان روبروست و شعار تغيير نيز نتوانست اعتبار از دست رفته دولت آمريکا را برگرداند. جامعه جهاني به روشني شاهد بود رئيس جمهور اين کشور بسان اسلاف خويش حاضر است با دروغ از اعتبار کشورهاي ديگر هزينه کند. اظهارات رئيس جمهور محترم برزيل و نخست وزير محترم ترکيه در تبيين رفتار غير صادقانه رئيس جمهور آمريکا امروز در معرض قضاوت جامعه جهاني است.
۳-  اثبات کرد دولت ايالات متحده آمريکا به عنوان مجرم اصلي استفاده از سلاح هسته اي و تکثير و توليد و آزمايش آن ، بزرگترين تهديد جامعه جهاني است که اين تهديد بيش از همه متوجه امنيت شهروندان آن کشور است. رژيمي که قادر به مهار يک چاه نفت نيست چگونه مي تواند اعتماد جامعه جهاني را براي مهار زرادخانه هاي هسته اي خود که امنيت جهاني را به خطر مي اندازد فراهم سازد؟
۴- اثبات کرد دولت آمريکا براي انحراف افکار عمومي از تهديدهاي واقعي که حاصل سياست هاي غلط اين رژيم در انباشت سلاح هاي هسته اي و حمايت از تروريسم دولتي است سعي دارد با ساخت تهديدهاي فرضي و دروغين ، توجه جامعه جهاني را از تهديدهاي واقعي منحرف نمايد.
۵-  اثبات کرد برخي دولتهاي انحصار طلب ، در صدد هستند ساير ملت ها را از فناوري صلح آميز هسته اي و داشتن چرخه سوخت که از مصاديق بارز «حق توسعه» ، «حق ملت ها نسبت به منابع طبيعي» و «حق تعيين سرنوشت ملت ها» است محروم سازند.
اينک با استفاده از فرصتي که در افکار عمومي جهان براي اثبات ديدگاه هاي فوق به وجود آمده است جمهوري اسلامي ايران اعلام مي نمايد
۱-  ورود شوراي امنيت در موضوع فعاليت هاي صلح آميز هسته اي جمهوري اسلامي ايران غير قانوني ، بي اعتيار و بر خلاف نص صريح ماده  ۳۹ منشور و در مغايرت کامل با الزامات سازماني و پادماني آژانس بين المللي انرژي اتمي است و اين شورا بايد سريعاً نسبت به اتخاذ اقدامات جبراني و رفع اشتباهات گذشته خود اقدام نمايد.
۲ -  جمهوري اسلامي ايران به صراحت اعلام مي نمايد هرگونه اقدام عليه منافع قانوني و مشروع ملت ايران متقابلاً پاسخ قانوني و اقدام مقتضي جمهوري اسلامي ايران را به همراه خواهد داشت.
 ۳-   ناکامي دولت آمريکا در به دست آوردن تمام آراء شوراي امنيت عليرغم فشارهاي غير معمول و تماس هاي رئيس جمهور اين کشور و عدم همراهي جامعه جهاني با اراده برخي قدرت ها که در بيانيه جنبش عدم تعهد به نمايندگي از دو سوم کشورهاي جهان مشهود است، گوياي شروع دوران جديدي از مناسبات جهاني براي تأمين حقوق ملت ها برپايه عدالت و احترام است.
۴-  ما از اينکه هدف انساني «انرژي صلح آميز هسته اي براي همه ، سلاح هسته اي براي هيچکس» به فرصتي براي همکاري و همبستگي دولت هاي مستقل تبديل شده است استقبال مي کنيم و آن را پديده مبارکي در دفاع از حقوق اساسي ملت ها مي دانيم. از اين رو اصرار دولت آمريکا در ادامه مسير غلط گذشته را براي آنها پرهزينه ، بي فايده و بن بست مي دانيم که فقط موجب آن مي شود پرده از چهره مناسبات ناعادلانه و غلط شوراي امنيت برداشته شود و عزم ملت ها را براي ايجاد مناسباتي صحيح در صحنه بين المللي جدي تر نمايد.
۵-  جمهوري اسلامي ايران با تاکيد مجدد بر مفاد بيانيه تهران آن را مبنايي شايسته براي همبستگي دولت هاي مستقل در مقابله با زياده خواهي ها و تعامل بيشتر براي صلح ، عدالت و سعادت مي داند .

اینجا ایران است با این نوع جریمه ها




نامه وزير ارشاد به مريم زندي

 پاسخ مريم زندي
*****************
جناب آقای سید محمد حسینی
وزیر محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
با سلام
پاسخ به نامهٔ شماره ۱/۷۸۹۴  مورخ  ۱۸/۰۳/۱۳۸۹ مبنی بر دریافت مدرک درجه یک هنری، به اطلاع می‌رسانم، دریافت این مدرک برای همهٔ کسانی که با سال‌ها تلاش خود در خدمت فرهنگ و هنر ایران و ایرانی بوده‌اند، مسلماً موجب افتخار و خوشحالی خواهد بود.  متأسفانه در حالیکه حرفهٔ عکاسی و عکاسان به شدت مورد تهاجم قرار گرفته و هیچگونه امنیت حرفه‌ای و جانی برای عکاسان ایران وجود ندارد و تعدادی از آنها فقط به جرم عکاسی یعنی انجام وظیفه‌شان مورد ضرب و شتم و زندان قرار گرفته‌اند و در زندان یا بیرون منتظر احکامشان هستند و تعدادی از عکاسان حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای ما از ترس جان، سرگردان در اقصی نقاط دنیا و در شرایط بسیار نامناسب هستند و در حالیکه من حتی از دست گرفتن دوربینم در خیابان باید بترسم، و امکان انتشار کتاب عکس خود و بعضی از همکارانم بدون سانسورهای سلیقه‌ای میسر نمی‌باشد. در چنین شرایطی برای گرفتن این مدرک، دلیل و اشتیاقی در خود احساس نمی‌کنم. مسلماً اگر در شرایط دیگری بودیم دریافت چنین مدرکی شوق تداوم آنچه را که تا امروز برای وطنم، ایران، انجام داده‌ام «که ادای دین بوده است» مضاعف می‌کرد. به همین دلیل از دریافت چنین نشان‌هایی تا زمانه‌ای که شرایط چنین باشد معاف خواهم بود.  با احترام  - مریم زندی..